تجویدی مرد. یاحقی مرد. رادی مرد. قیصر مرد. فریدون آدمیت مرد ... همه می میرند. نادر ابراهیمی هم مرد. دولت آبادی هم می میرد. بیضایی می میرد. لطفی می میرد. علیزداه می میرد. کیارستمی میرد. شفیعی می میرد. ما هم می میریم. همه می میرند. ایران هم می میرد... بله، رسم روزگار چنین است.
بدترین حالتش هم اینست که همه می میرند و «ما می مونیم و زندگی تو سری خورده مون». بله رسم روزگار چنین است.
* ر.ک به سلاخ خانه ی شماره 5!
Friday، June 6، 2008
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
3 نظرات:
ما هم مي ميريم بدون اينكه روزگار رسمي داشته باشه چه واسه مرگ چه واسه زندگي!
مي خواستم همينها رو بنويسم كه همه برنامه هاي منو بهم ريختي!!
کاش دو خط آخر رو نمی نوشتی
ارسال يک نظر